آس: نام پدر
پاس: هالو
آس: آدمی که به باباش فحش بده معلومه اینجوری می شه دیگه
پاس: فحش نیست. تخلصه
آس: خیلی خوب دیگه زیاد حرف نزن. اسم اونی که ازش درس می گرفتی! اعتراف کن کی بهت خط می داد؟
پاس: درس می گرفتم؟ منظورتون اینه که بهترین معلمم کی بوده قربان؟
آس: آره یه همچین چیزایی
پاس: محمد رضا عالی پیام
آس: هااا. پس اون بهت این کارا رو یاد می داده؟
پاس: کدوم کارا قربان؟
آس: همین شر گری ها و فتنه بازی ها رو دیگه. شیشه شکستن و سطل آشغال آتیش زدن!
- خیر قربان. ایشون فقط به من قوانین شعر رو یاد دادن و...
- که این طور. پس شاعر هم هستی؟
- خیر قربان. ایشون به من یاد دادن اما من شاعر بشو نبودم.
- حالا نمی خواد الکی از زیر جرم در بری. داشتی می گفتی. دیگه چی یادت داده؟
- کلا تو ادبیات بهم کمک می کردن و از اون موقع که باهاش آشنا شدم کلی پیشرفت کردم
- تو شلوغ بازی و آتیش سوزوندن؟
- خیر عرض کردم که تو ادبیات و داستان نویسی!
- خوبه! همین جور پشت هم اعتراف می کنی! همینجور ادامه بدی تو مجازاتت تخفیف قائل می شیم!
- من به چیزی اعتراف نکردم که دارم حرف عادیمو می زنم
- خیلی خب حالا. ادامه بده. دیگه چی؟
- دیگه... خب کلا ایشون خیلی چیزا بهم یاد دادن. مثلا دوست داشتن و بخشیدن و مهربون بودن و خیلی چیزا از راه و رسم زندگی
- بسه بسه. از این اراجیف برا من نباف! دوست داشتن و بخشیدددددن! اینا اسم رمز دیگه؟ آره؟!
- خیر قربان
- خب معلمت که هیچی. نزدیک ترین دوستت کی بوده؟
- محمدرضا عالی پیام
- چشمم روشن! تو اسلام همچین چیزی حرام و گناه کبیره است
- کدوم چیزی دقیقن؟
- دوستی شما دو نفر
- تو قرآن اومده دوستی من با ایشون حرامه؟
- بله. تو خود قرآن.
- اما ایشون همون معلمم و از اون مهم تر. همون پدرمه که اول گفتم.
- پدرته که پدرته! چه معنی میده آدم اینقدر با پدرش دوست باشه!
- ای بابا. چی بگم؟
- لازم نیست چیزی بگی. اینا همه میره تو پرونده ات!
- خب بگو ببینم این کتاب چی بود تو کیفت؟
- افاضات آقای هالو.
- از کجا آوردیش؟ کی بهت داده؟
- تو انجمن می فروختن. منم خریدم.
- آهان. دیدی مُچتو گرفتم. مگه نگفتی هالو بابا و معلم و دوستته!
- چرا. خب چه ربطی داره؟
- مگه آدم کتاب باباشو می خره؟
- خب. زحمت کشیده چاپ کرده. نخرم؟
- بخر. اما کتاب خوندنت دیگه چیه؟ آدم حسابی که کتاب نمی خونه!
- ای بابا. چی بگم؟
- لازم نیست چیزی بگی.اینا هم میره تو پرونده ت این سی دی چی بود تو ماشینت.
- سی دی؟ ماشین؟
- بله. ایناها. ببین.
- آهان. این سی دی افاضات....صبر کن ببینم... اولن که این دیالوگا چقدر آشناست. فک کنم یه چیزی شبیه اینا رو یه جا خوندم یا شنیدم یا دیدم...بعدم کدوم ماشین؟ من که دوچرخه هم ندارم.
- نداری؟ می خوای ما برات بخریم؟ یه ماشین آخرین سیستم
- نه.
- خونه می خوای؟
- این دیالوگا جه آشناست...نه نمی خوام
- کار می خوای؟
- نه
- مدرک ارشد و دکترا و فوق تخصص می خوای؟ یه شبه...!
- خیر.
- پس چی می خوای؟
- دیالوگا آشناست
- پس چی می خوای؟
- خیلی آشناست
- دِ بگو
- چند تا چیز می خوام
- که تفنگمو زمین بذارم؟ عمرن! به جز اون
- پس دیالوگا برا شما هم آشناست قربان. یکی شون همینه: می خوام تفنگتو زمین بذاری
- این که کن لم یکن تلقی می شه. بعدی؟
- می خوام "بشنوید و بنگرید" *
- برو بابا. بعدی
- "ناامیدانه خواهش می کنم: بس کنید، بس کنید، بس کنید!"
- پاتو از گلیمت درازتر نکن!! دیگه نبود؟
- پس حداقل ولم کنید بذارید برم به تولد بابام برسم!
- چشمم روشن! مراسم لهو و لعب؟! اونم تولد پاس اصلی؟ اصلا تو چرا خودت پاس معرفی کردی؟ من که می دونم تو کلاغ سیایی بیش نیستی!
*مراجعه شود به آهنگ " موج خون" شجریان
بابایی. بهترین معلمم و صمیمی ترین دوستم تولدت مبارک. ببخشید که هدیه ام اینقدر به هدیه ی تولد بی شباهت است! شاعر بشو که نبودم اما گفتم شاید آس و پاس بشو باشم. پامو کردم تو کفش بزرگ ترا. دوستون دارم خیلی زیاد! همیشه سلامت و شاد در کنار ما باشید. باشه؟